تبليغاتX
•♥´¨`♥•.¸¸.•عاشق ترین وبلاگ دنیا♥•.¸¸.•♥
حقیقت من
حقیقت من آن است که خودم را در خودم کشتم تا تو شاد باشی‌
 اما حقیقت تو آن بود که من را شکستی تا شاد باشی




نوشته شده توسط Farhad در دوشنبه سی ام خرداد 1390 ساعت 0:17 | لینک ثابت |

ای که بوی باران...
ای که بوی باران...

شکفته در هوایت

یاد از آن بهاران که شد خزان به پایت
...
شد خزان به پایت

بهار باور من

سایه بان مهرت نمانده بر سر من...



جز غمت ندارم به حال دل گواهی

ای که نور چشمم در این شب سیاهی

چشم من به راهت

همیشه تا بیایی....

باغ من بهارم بهشت من کجایی؟؟؟

جان من کجایی

کجایی

که بی تو دل شکسته ام

سر به زانوی غم نهاده ام به گوشه ای نشسته ام

آتشم به جان و خموشم

چو نای مانده از نوا

مانده با نگاهی به راهی

که میرود به ناکجا...............

ای گل آشنا

بی قرارم بیا

وای ازین غم جدایی



جان من کجایی

کجایی

که بی تو دل شکسته ام سر به زانوی غم نهاده ام به

به گوشه ای نشسته ام

آتشم به جان و خموشم

چو نای مانده از نوا

مانده با نگاهی به راهی

که میرود به ناکجا....................

وای از این غم جدایی..

وای از این غم جدایی..


نوشته شده توسط Farhad در دوشنبه سی ام خرداد 1390 ساعت 0:2 | لینک ثابت |

فرهاد و شیرین
دیدی فرهاد را بردن  / به آنجا که عاشقان مردند

دیدی شیرین را بردن / به آنجا که معشوق را کشتند

ای کاش بس رویا نبود / عاشق فدای معشوق شده بود

فریاد فرهاد دله عاشقان را شکست / اشک فرهاد قلب دنیارا شکست

فرهاد کوه کان دگر شکست / فرهاد حال خود شکسته است

معشوق عاشق را گذاشت رفت / شیرین فرهاد را بی‌ شیرین گذاشت

فرهاد هنوزم با شیرینش  هست  / فرهاد هنوزم عاشق شیرینش هست

ای کاش شیرینه فرهاد خاطره نبود /‌ای کاش شیرینه فرهاد بس یک رویا نبود

فرهاد زندست با شیرینش / فرهاد زندست با پری ذهنش


نوشته شده توسط Farhad در دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1389 ساعت 22:53 | لینک ثابت |

می نالم از تنهایی

می نالم از تنهایی،

از جدا شدن و بالاخره شكست . . .

                        شكستن يك قلب کوچک

 که حتی آزارش به کس نمی رسد

دیگر برای من روزها خورشیدی طلوع نمی کند

 که هنگام غروبش انتظاری به سر رسد . . . 

 

 

 

 

هر لحظه سیاهی آسمانش بیشتر می شود بیشتر و بیشتر تا اين که . . . همه جا تاريك است کوچه باغ ها مملو از تنهایی . . .      و نوازنده دوره گرد ساز شكسته اش را به صدا در آورده بود . . .   در آن شب سرد و خشن  کس جز ماه رفیق تنهایی ام نشد چه زیبا بود آن شب . . .  من در زیر بید مجنون قلبم که سرش را تا آسمان بلند کرده بود  نشسته بودم در انتظار عروس آسمان قلبم . . . تا اين که ماه از پشت درختان سرد و بی روح از لابه لای شاخه های در هم تنیده سر بیرون آورد  و چادر زیبایش را بر روی  فرش قلبم پهن کرد همه جا چون الماس می درخشید     دریاچه قلبم که به رنگ یاقوت بود        چون نگینی بود بر انگشتری و با زیبایی اش عاشقان را سرمست می کرد  آواز دلنشین شب آن چنان نواخته می شد که  هر رهگذری را از خود بی خود مي كرد و در آن هنگام  یاس های سفید وحشی  می رقصیدند و جغد شب آنها را همراهی می کرد در قلبم غوغایی بر پا بود     تا اين که ناگاه چینی دل شیشه ای ام ترک برداشت شهر زیبای قلبم در هم شكست  و هر چیز نابود شد . . .
نوشته شده توسط Farhad در شنبه سیزدهم تیر 1388 ساعت 22:45 | لینک ثابت |

نمی دانم عاشق اشک می ریزد

نمی دانم عاشق اشک می ریزد

یا باید اشک ریخت تا عاشق شد

نمی دانم باید همه او شوی تا عاشق باشی

یا باید عاشق باشی تا همه او شوی

نمی دانم دستانم اول از همه به سمت او دراز می شوند

یا این دلم است که هوای او می کند و بعد...

نوشته شده توسط Farhad در شنبه سیزدهم تیر 1388 ساعت 22:43 | لینک ثابت |

عاشق عاشق تر

عاشق                           عاشق تر

نبود در تار و پودش           دیدی گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه دیدار این خونه

فقط  خوابه ، تو که رفتی هوای  خونه تب داره  ،  داره  از درو دیوارش غم

عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ،  بیا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش

حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و  گنجشک  کلاغای

سیاه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابیده  توی  دنیای خاموشی  ،   دیگه  ساعت رو

طاقچه شده کارش فراموشی  ،  شده کارش فراموشی  ،  دیگه  بارون  نمی

باره  اگر چه  ابر سیاه  ،  تو که  نیستی  توی  این خونه ،   دیگه  آشفته

بازاریست  ،  تموم  گل ها  خشکیدن مثل خار بیابون ها ،  دیگه  از

رنگ  و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت

گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو

به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری

گفتم که تو می دونی،سرخاک

تو می میرم ، ولی

تا لحظه مردن

نمی گیرم

دل از

تو

نوشته شده توسط Farhad در شنبه سیزدهم تیر 1388 ساعت 22:40 | لینک ثابت |

توي دنيا دو تا نا بينا ميشناسم

توي دنيا دو تا نا بينا ميشناسم

يكي تو كه هيچ وقت عشقما نديدي

يكي من كه كسي را جز تو نديدم






نوشته شده توسط Farhad در شنبه سیزدهم تیر 1388 ساعت 22:36 | لینک ثابت |

همیشه عاشق ماندن

همیشه عاشق ماندن

همیشه عاشق ماندن دلیل بر عاشق شدن نیست

خیلی ها می روند تا ثابت کنند که عاشق هستند

نوشته شده توسط Farhad در شنبه سیزدهم تیر 1388 ساعت 22:35 | لینک ثابت |

ارزش راز نهان نه تو دانی و نه من

ارزش راز نهان نه تو دانی و نه من

 

رویش جان جهان نه تو دا نی و نه من

 

موج دریا می رود هر جا که دریاست خواه نا خواه

 

ارزش راز نهان نه تو دانی و نه من

 

این پرستوست که می گریزد از هوا

 

ارزش راز نهان نه تو دانی و نه من

 

عشق تو میرود سوی دگر دلدار همی

 

ارزش راز نهان نه تو دانی و نه من

 

دست رستم شد خجل از کشتن سهرابش

 

ارزش راز نهان نه تو دانی و نه من

 

می شوی خوار و ذلیل با رفتن ایمان دل

 

ارزش راز نهان نه تو دانی و نه من

 

پیرهنش برگرداند چشم بینا را به بابا

 

ارزش راز نهان نه تو دانی و نه من

 

شسته رفته زندگیست آیینه ی دق

 

ارزش راز نهان نه تو دانی و نه من

نوشته شده توسط Farhad در شنبه سیزدهم تیر 1388 ساعت 22:23 | لینک ثابت |

ajab
نوشته شده توسط Farhad در شنبه سیزدهم تیر 1388 ساعت 22:21 | لینک ثابت |

چقدر دور شدیم

چقدر دور شدیم از...که دورتر از تو....

که در جوار تو هستیم و بی خبر از تو...

چقدر پنجره در پنجره نگاه شدیم

و یک سپیده نیاورد یک خبر از تو

و هر چه جاده به دنبال تو به هر سو رفت

فقط«نیامدن» آورد این سفر از تو

شروع هر بیتی با «نیامدن» یعنی

رسیده شعر به این شرح مختصر از تو:

برای آمدن تو کسی در این دنیا

نبوده منتظرت هیچ بیش تر از تو...


نوشته شده توسط Farhad در شنبه سیزدهم تیر 1388 ساعت 22:18 | لینک ثابت |

گریه نمی کنم

گریه نمی کنم نه اینکه سنگم

گریه غرورم رو به هم می زنه

مرد برای هضم دلتنگی هاش

گریه نمی کنه ، قدم می زنه

گریه نمی کنم ، نه اینکه خوبم

نه اینکه دردی نیست ، نه اینکه شادم

یک اتفاق نصفه نیمه ام که ، یهو میون زندگی افتادم

یک ماجرای تلخ ناگزیرم

یک کهکشونم ولی بی ستاره

یک قهوه که هرچی شکر بریزی

بازم همون تلخی ناب رو داره

اگر یکی باشه من رو بفهمه

براش غرورم رو به هم می زنم

گریه که سهله ، زیر چتر شونش

تا آخر دنیا قدم می زنم

نوشته شده توسط Farhad در شنبه سیزدهم تیر 1388 ساعت 22:17 | لینک ثابت |

یکی از سکوت صدایم کرد

یکی از سکوت صدایم کرد و با صدایش سکوتم را شکست . این صدای تنهایی بود که غم را برایم هدیه آورده بود . او چه میدا نست که غم من تنهایی ست نه غم تنهایی ولی اگر غم هم مرا تنها می گذاشت ، در سکوت تنها می ماندم ای سکوت ! صدایم کن . تنها تو از صدای دلم آگاهی و تو ای غم مرا رها کن که غم من از هجر نیست و سکوتم نه از تنهایی که رفیقم فقط تنهایی ست . غم من آن است


نوشته شده توسط Farhad در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 ساعت 21:32 | لینک ثابت |

تو ساحل
تو ساحل داشتم با خدا قدم ميزدم جاي پاي هردومون رو شنا ميموند ولي وقتي به آخر جاده

رسيدم به پشت سرم نگاه کردم و ديدم تنها يک جاي پا وجود داره از اون پرسيدم پس چرا تنهام

گذاشتي گفت بنديه من در جايي که فقط يک جاي پا ديدي مراحل سخته زندگيت بود که من تورا

در آغوش گرفته بودم

نوشته شده توسط Farhad در چهارشنبه هفتم اسفند 1387 ساعت 11:28 | لینک ثابت |

چه غریبونه شکستم

چه غریبونه شکستم


دل به این غریبه های تنها نبستم


پر کشیدم به آسمونا


تا شاید پیدا کنم راه تو رو تو کهکشونا


گشتم و صدات زدم


دل به هر دریای بی پهنا زدم


خوندم از تو ، از عشق تو


خوندم و سجده کردم بر مُهر تو


نوشته شده توسط Farhad در یکشنبه چهارم اسفند 1387 ساعت 18:13 | لینک ثابت |


نوشته شده توسط Farhad در یکشنبه چهارم اسفند 1387 ساعت 18:11 | لینک ثابت |

نگاهی بر نگاه خسته ام کن

نگاهی بر نگاه خسته ام کن

و این گام بلند آهسته تر کن،

مرا غمگین تر،افسرده تر کن

دلم را با دلت مانوس تر کن

مرا نومید از کویت مگردان!

مرا دیوانه و دیوانه تر کن...
نوشته شده توسط Farhad در یکشنبه چهارم اسفند 1387 ساعت 18:6 | لینک ثابت |

اگه یه خودکار

اگه یه خودکار داشتی که به اندازه دو کلمه جوهر داشت برام چی می نوشتی؟




نوشته شده توسط Farhad در شنبه سوم اسفند 1387 ساعت 15:9 | لینک ثابت |


نوشته شده توسط Farhad در شنبه سوم اسفند 1387 ساعت 14:56 | لینک ثابت |


نوشته شده توسط Farhad در شنبه سوم اسفند 1387 ساعت 14:49 | لینک ثابت |

هرگز تو را فرموش نخواهم کرد

هرگز تو را فرموش نخواهم کرد حتی اگر مرا از یاد ببری


و هرگز از تو رنجور نخواهم شد


چرا که تو را دوست دارم


دیوانه وار عاشقت شدم


چرا که مهربانی را در وجودت دیدم


با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی


و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم


نه تو از عشق من دست میکشی


و نه قلب من از عشقت روی گردان می شود

نوشته شده توسط Farhad در شنبه سوم اسفند 1387 ساعت 14:48 | لینک ثابت |


نوشته شده توسط Farhad در شنبه سوم اسفند 1387 ساعت 14:42 | لینک ثابت |

آری آری من دوستت دارم ای عشق

آری آری من دوستت دارم ای عشق من منو تنها نزار و پیشم بمون

 اگر نباشی من بی تو هیچم ای

فرشته ی رویاهایم

گفتمش :


- " شیرین ترین آواز چیست ؟ "


چشم ِ غمگینش به رویم خیره ماند


 قطره قطره اشکش از مژگان چکید


لرزه افتادش به گیسوی بلند


زیر ِ لب غمناک خواند :


 - " ناله ی زنجیرها بر دست ِ من ! "


گفتمش :


-" آنگه که از هم بگسلند ... "


خنده ی تلخی به لب آورد و گفت :


- " آرزویی دلکش است اما دریغ !


 بخت ِ شورم ره برین امید بست


وان طلایی زورق ِ خورشید را


 صخره های ساحل ِ مغرب شکست ! ... "


من به خود لرزیدم از دردی که تلخ


در دل ِ من با دل ِ او می گریست


گفتمش :


- " بنگر درین دریای کور


 چشم هر اختر چراغ ِ زورقی است ! "


 سر به سوی آسمان برداشت گفت :


 - " چشم ِ هر اختر چراغ زورقی ست


لیکن این شب نیز دریای ست ژرف


 ای دریغا شبروان ! کز نیمه راه


 می کشد افسون ِ شب در خواب شان ... "


 گفتمش :


- " فانوس ِ ماه


 می دهد از چشم ِ بیداری نشان ... "


 گفت :


-" اما درشبی این گونه گنگ


 هیچ آوایی نمی آید به گوش ... "


گفتمش :


 - " اما دل ِ من می تپد


 گوش کن ، اینک صدای پای دوست ! "


 گفت :


- " ای افسوس در ایندام ِ مرگ


 باز صید تازه ای را می برند


 این صدای پای اوست ! "


 گریه ای افتاد در من بی امان


 در میان ِ اشک ها ، پرسیدمش :


 - " خوش ترین لبخند چیست ؟ "


 شعله ای در چشم تاریکش شکفت


جوش ِ خون در گونه اش آتش فشاند


 گفت :


 - " لبخندی که عشق ِ سربلند


 وقت ِ مردن بر لب ِ مردان نشاند "


من ز جا برخاستم


بوسیدمش
 

مي رسد روزي که فرياد وفا را سر کني مي رسد روزي که احساس مرا باور کني مي رسد روزي که نادم

باشي از رفتار خود خاطرات رفته ام را مو به مو از برکني مي رسد روزي که تنها ماند از من يادگار نامه

هاي کهنه اي را که به اشکت تر کني مي رسد روزي که صبرت سر شود در پاي من آن زمان احساس

امروز مرا باور کني

نوشته شده توسط Farhad در سه شنبه یکم مرداد 1387 ساعت 19:32 | لینک ثابت |

گل نیلوف
گل نیلوفر در مرداب می روید تا همه بدانند که در سختی ها باید زیبا ترینها را بیافرینند


ادت باشه وقتی کسی برات می میره اون قدر مرام داشته باشی که یه شاخه گل سرمزارش

ببري!!!







نوشته شده توسط Farhad در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 23:59 | لینک ثابت |


سلام
نوشته شده توسط Farhad در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 ساعت 1:28 | لینک ثابت |

وقت رفتن
وقت رفتن نمی خوام ببینمت ----------------- می دونم ببینمت کم می آرم
 
اگه یک لحظه فقط نگام کنی ----------------- دلمو پشت سرم جا می ذارم

اگه خونسرد نگام به دل نگیر-----------------دل تو یه روز ازم خسته میشه

اگه اسمموفقط صدا کنی ----------------- راه رفتن واسه من بسته میشه

وقت رفتن نباید گریه کنی ----------------- اینجوری دلم برات تنگ نمیشه

میدونم هر جای دنیا که باشم ----------------- تو دلم عشق تو کم رنگ نمیشه

اگه خونسرد نگام به دل نگیر-----------------دل تو یه روز ازم خسته میشه

اگه اسمموفقط صدا کنی ----------------- راه رفتن واسه من بسته میشه

از طرف امير کرن
 
نوشته شده توسط Farhad در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 ساعت 13:35 | لینک ثابت |

اونی که میخواستی

اونی که میخواستی تو غبارا گم شد         مرغی شد و پشت حصارا گم شد
اسم تو رو رو بال مرغا نوشت                   رو کنده ی سبز درختا نوشت
یه روز که بارون میومد بهش گفت              یه روز دیگه رو موج دریا نوشت
دریا با موجاش اون رو از خودش روند          مرغ هوا گم شد و اون رو گریوند
اونی که میخواستی تو غبارا گم شد         مرغی شد و پشت حصارا گم شد
باد اومد و تو جنگلها قدم زد                      اسم تو رو از همه جا قلم زد
ببین جدایی چه به روزش آورد                  چه سرنوشتی که براش رقم زد

اينو نوشتم که  بگویم رابطه شازده و خانومی مدتی هست که قطع شده است.سرنوشت و زندگی گاهی مسيری را برای آدم تعيين ميکنند که درآن عشق کلمه ای نامفهوم است. خواستم بنويسم که دوستش داشتم و هنوز هم خيلی دوستش دارم و هيچ وقت هم از اين مسئله  پشيمون نيستم. خواستم بهش بگويم که هر روز که از خانه خارج ميشوم آرزو ميکنم که کاش ميشد امروز ببينمش. خواستم بدونه که از صميم قلب می خواهمش.

 

 

 

. Image and video
نوشته شده توسط Farhad در یکشنبه یازدهم شهریور 1386 ساعت 19:15 | لینک ثابت |

ساعت 3
ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن پسري را از خواب بيدار كرد. پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانيت

 گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟ مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از

خواب بيدار كردي؟ فقط خواستم بگويم تولدت مبارك. پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح

 خوابش نبرد صبح سراغ مادرش رفت. وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه

سوخته يافت ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود

 

 

 

Image and video

 

نوشته شده توسط Farhad در چهارشنبه هفتم شهریور 1386 ساعت 18:0 | لینک ثابت |

دلو از دنيا بريدم،
دلو از دنيا بريدم، اين همه سختي كشيدم
امان از دست تو اي واي، ببين به كجا رسيدم

يه روزي يه روزگاري،همه‌ي عشق من اين بود
بشم همون كه تو مي‌خواي، فرصتم ندادي اي واي
يه روز ميشه تنها بموني، اونوقته قدرمو بدوني
اما اون روز خيلي ديره، كاش مي‌شد اينو بدوني

بدوني هيشكي نمي‌تونه
مثل من عاشقت بمونه
آخه تنهايي خيلي سخته
اينو دلت نمي‌دونه


ديگه نمي‌خوام من دستاتو
ديگه نمي‌خوام من اشكاتو
ديگه از قلبم تو رفتي، تو رفتي، عزيزم

ديگه نمي‌خوام عاشق باشم
ديگه نمي‌خوام صادق باشم
ديگه از قلبم تو رفتي، تو رفتي ،عزيزم اي واي


دلو از دنيا بريدم، اين همه سختي كشيدم
امان از دست تو اي واي، ببين به كجا رسيدم

يه روزي يه روزگاري ،همه‌ي عشق من اين بود
بشم همون كه تو مي‌خواي، فرصتم ندادي اي واي
يه روز ميشه تنها بموني، اونوقته قدرمو بدوني
اما اون روز خيلي ديره، كاش مي‌شد اينو بدوني

بدوني هيشكي نمي‌تونه
مثل من عاشقت بمونه
آخه تنهايي خيلي سخته
اينو دلت نمي‌دونه


ديگه نمي‌خوام من دستاتو
ديگه نمي‌خوام من اشكاتو
ديگه از قلبم تو رفتي، تو رفتي، عزيزم
ديگه نمي‌خوام عاشق باشم
ديگه نمي‌خوام صادق باشم
ديگه از قلبم تو رفتي، تو رفتي، عزيزم اي واي
نوشته شده توسط Farhad در دوشنبه پنجم شهریور 1386 ساعت 11:38 | لینک ثابت |

چشم من بیا
چشم من بیا منو یاری بکن گونه هام خشکیده شد

کاری بکن


غیر گریه مگه کاری میشه کرد کاری از ما نمیاد

زاری بکن


اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد تا قیامت دل من گریه

 میخواد


هر چی دریا رو زمین داره خدا با تموم ابرهای اسمونا


کاشکی میداد همه رو به چشم من تا چشام به حال من

گریه کنند


اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد تا قیامت دل من گریه

 میخواد


قصه ی گذشته های خوب من خیلی زود مثل یه خواب

 تموم شدند


حالا باید سر رو زانوم بزارم تا قیامت اشک حسرت

ببایم


دیگه هیشکی مثل من غم نداره


مثل من غربت و ماتم نداره


حالا که گریه دوای دردمه چرا چشمم اشکشو کم میاره


خورشید روشن ما رو دزدیدند زیر اون ابرای سنگین

 کشیدند


همه جا رنگ سیاه و ماتمه فرصت موندنمون خیلی

 کمه


اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد تا قیامت دل من گریه

 میخواد


سرنوشت چشاش کوره نمیبینه زخم خنجرش میمونه

 تو سینه


لب بسته سینه غرق به خون


قصه موندن ادم همینه


اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد تا قیامت دل من گریه

 میخواد

 

 

 

نوشته شده توسط Farhad در چهارشنبه سوم مرداد 1386 ساعت 17:47 | لینک ثابت |