تبليغاتX
•♥´¨`♥•.¸¸.•عاشق ترین وبلاگ دنیا♥•.¸¸.•♥
می نالم از تنهایی

می نالم از تنهایی،

از جدا شدن و بالاخره شكست . . .

                        شكستن يك قلب کوچک

 که حتی آزارش به کس نمی رسد

دیگر برای من روزها خورشیدی طلوع نمی کند

 که هنگام غروبش انتظاری به سر رسد . . . 

 

 

 

 

هر لحظه سیاهی آسمانش بیشتر می شود بیشتر و بیشتر تا اين که . . . همه جا تاريك است کوچه باغ ها مملو از تنهایی . . .      و نوازنده دوره گرد ساز شكسته اش را به صدا در آورده بود . . .   در آن شب سرد و خشن  کس جز ماه رفیق تنهایی ام نشد چه زیبا بود آن شب . . .  من در زیر بید مجنون قلبم که سرش را تا آسمان بلند کرده بود  نشسته بودم در انتظار عروس آسمان قلبم . . . تا اين که ماه از پشت درختان سرد و بی روح از لابه لای شاخه های در هم تنیده سر بیرون آورد  و چادر زیبایش را بر روی  فرش قلبم پهن کرد همه جا چون الماس می درخشید     دریاچه قلبم که به رنگ یاقوت بود        چون نگینی بود بر انگشتری و با زیبایی اش عاشقان را سرمست می کرد  آواز دلنشین شب آن چنان نواخته می شد که  هر رهگذری را از خود بی خود مي كرد و در آن هنگام  یاس های سفید وحشی  می رقصیدند و جغد شب آنها را همراهی می کرد در قلبم غوغایی بر پا بود     تا اين که ناگاه چینی دل شیشه ای ام ترک برداشت شهر زیبای قلبم در هم شكست  و هر چیز نابود شد . . .
نوشته شده توسط Farhad Gulf در شنبه سیزدهم تیر 1388 ساعت 22:45 | لینک ثابت |